دغدغه های خانم مشوش

منبع انرژی مثبت جهان باش! دنیا نیارزد به آنکه پریشان کنی دلی را...

روزانه (پیشرفت کردم^___^)

امروز برا ناهار ماکارونی درست کردم

کسیم خونه نبود هرچی دم دستم بود میریختم توش

خدارو شکر نسوخت

ولی اصن نمک نداشت

فقط ته دیگش خوب شده بود

اهل خانه که 3 تا نمکدون گرفته بودن دستشون

تند تند خالی میکردن رو غذا

از اخرم خسته کوفته نیمه بیهوش افتادن کنار سفره

چمیدونم چرا نمک نمیگرفت:|:|:|:|

منکه عین خیالم نبووود همین که نسوخته بود

خودش خیلیی بوداااا

همچین نشستم دو لپی خوردم

که به اونا هیچی نرسید:|:|( ب من چه میخواستن بخورن عوض اینکه کنار سفره بخوابن:|)


الانم رفتم بیسکوبیت بخچالی درست کردم

خامه های روش ماله 4 روز پیشه

دعا کنین زنده بمونیم:|

چون لاشو بالا نیاوردم اصن


عخس دیسکوبیت ها در ادامه:دی

یه چیزی زده بود بخدااا

رفته بودیم نگین کوهستان

ما بالای کوه بودیم اون روبه رو پایین کوه اونور جاده هتل کوهستانه

عاقا جشن گرفته بودن

اقای حسینی مجری هم بود

یه خواننده هم که نفهمیدم کیه هم از تهران اومده بود

اینا برنامشونو انجام دادن رفتن

یه تقلید کار صدا پرید وسط

شروع کرد به جنگولک بازیو تقلید صدا

عاقا هر صداییو که تقلید میکرد یه لقمه از غذام میپرید تو گلوم

اخرا داشتم خفه میشدم دیگه:|:|:|

حالا ابی و سیاوش قمیشیو میشه یه کاریش کرد

اون سامی بیگی رو کجای دلم بزارمممم یا اهنگ on the floor جنیفر لوپزوووو یا گانگستارووووووووو

اینا به کناااار

صدای مرتضی پاشاییو جوری دراورد که اون خدابیامرز شصت بار اومد این دنیا تو قبرش سه بار سکته کرد رفت اون دنیا باز

وسط اجراش

یهو برقای اینور رفت

همون موقع شروع کرد به نعره کشیدنو داد زدن(زده بود به سرش)

مثلا داشت ادای یکی از این خواننده های زیر زمینیو درمیاورد

مامانبزرگمم که از جا پرید خیلی شیک چسبید به سقف نیمکت

دوباره برگشت نشست میگه مرضضضض با اون صدای عرِ خرش

ازونورم یه پسره داشت رد میشد چسبید به کوه با داد گفت دادااااش اخوی جونه ننت ول کن گرخیدمممم

اصن یه بلبشویی شده بود

تازه بعد اینا ادای یکی از مداحای مشهورمونم دراورد

حتی ادای گریه کردنشم

اصن چشام داشت میوفتاد جلو پاهام:|:|:|:|

تو جامعه اسلامی در ملا عااام تو جشن هزار نفرییی

استغفرالله

خدایا توبهههه>.<


اماکن هم که اومد بجا اینکه بره اونور گیر بده

اومد به صاب رستوران گیر داد که چرا قلیون میدیO_O

چه کنیم؟؟

خاک عالمممممم

همین الان از اتاق فرمان اشاره میکنن

که رتبه با قیافه رابطه ی عکس داره

هعی من میبینم گند میزنم پس بوگو برا چیه:|

حالا میترسم از پارسال قیافم بهتر شده رتبمم خوشگلتر بشه

ای بابااا

ای باباااا

میگن هرکی خربزه میخوره پای لرزشم باس بشینههه

حکایت ماعه


+ضرب المثلم خعلی ریط داره حرف نباشه:|

++شاعر میگه

میازار موری ک دانه کش است

که مادربزرگش هفت تیر کش است

+++مدیونین اگه فک کنین از استرس زیاد زده به سرم مدیووووووون:|:|

با منه یا اون؟

یه چند وقتی بود خونه اوضاعش یه جوری بود

نصف لبخند ژکوند میزدن بهم

نصف دیگه کلافه بودن!!!!

بعد یه عالمه گانگستر بازی فهمیدیم

یه عدد ادم بسیااار متشخص و باکمالات را خر لقد زده

و خواستار بنده شده اند

بالاخره بعد عمری:|:|

ازون موقع تا الان مادر جانمان انگار منتظر متوجه شدن بنده بودن

که یهو از عصبانیت منفجر شدن

دور خونه راه میروند و هعی چیز میز بار این ادمه بسیاار متشخص میکنن:|:|:|

_من نمیدونم اخه دختر قحط بود

+...

_اخه یکی نیس بگه تو ک سلیقت اندازه جلبکه چرا میخوای ازدواج کنی اصن

+O_o

_اخه این مارمولکه سوسکم مگه دلبری داره ک میخوایش:|

 +O___O
_ خب یکی نیس بگه مگه خر لگدت زده؟؟؟مگه میخوای بیچاره کنی خودتو؟؟مگه از جونت سیر شدی؟؟
+@________@
_هااان؟؟چیه اونجوری کردی قیافتو؟؟این در حد تو نیستااا دیگه نبینم حتی بهش فکر کنی
+هااااااااااا؟؟
_هاو مرضضض دیگه نمیخوام چیزی بشنوم اینم الان کلش باد داره تا 2 هفته دیه میفهمه تو بدردش نمیخوری:|:|
+:|:|:|:|:|:|

من از اخر نفهمیدم داشت اونو فحش میداد یا منو تخریب شخصیتی میکرد؟؟

همستر خل

یه بازی ریختم رو کامی (کامپیوتر)

اسمش فارم فریزیه

یه مشت مرغو گوسندو گاو داریم میچرن تخم میزارنو شیر میدن

ما باید نونو پنیرو لبنیات بسازیم

عاقا هر چند دقیقه ای یه خرس میاد وسطشون تا اینارو بخوره

باید زد روشون که قفس کم کم تشکیل بشه

این همستر خل ما(نوه عمه جان هستن و3 سالشه)

تا یه خرس میاد وسطو شروع میکنه به هو هو کردن

به جا کلیک کردن روش

کُله کامی رو میندازه کنار جیغ زنان میاد تو حال

سنگر میگیره:|:|:|:|

تا بازی رو هم قطع نکنیو نبندی وارد اتاق نمیشه:|:||



سحری پرررر

یه بو سوختنی ای میاد الااان

اصن داروم خُفه مشوم

فک کنم سحریه یکی از همسایه ها جزغاله شده

طلفکا انگار ماکارانیم داشتن

چون اونروز که زدم پودر کردم ماکارانیارو دخیخا همین بو میومد. :-D 

یه دوست دارم

یه دوست دارم پارسال مثه خعلی از دخترای این دوره زمونه بود

باهاش یه بار مجبوری رفتم برا تولد دوستش یه چیزی بخره

تو طول راه هر ماشینی که رد شدو توش پسر بود

امسشو بلند صدا زدو بای بای کرد

اصن هعی رومو میکردم سمت دارو درختا مثه مونگلا با دقت نیگا برگاش میکردم

که یه وقت فک نکنن من با اینم

رفتیم تو مغازه کم مونده بود بپره بخله صاب مغازه

اینا بماند

امسال باز دیدمش تو کلاس

گفت اردیبهشت شوعر کرده:| بعدم چادری شدهو اینا

ولی بازم از ارایش چیزی کم نداشت رو ارایش یکم صورت کشیده بود:|(ایشون از من 2 سال کوچیکترن:|)

گفتم حتما سربه راه شده شوعرش عجب چیزیه تونسه اینو کنترل کنه

عاقا هنوز تو ذهنم جمله کامل نشده بود

گوشیش زنگ زد احسان جون پشت خط بود

بعد یع عالمه گلگی که چرا یادی ازم نمیکنیو

عادل کجاستو امیر علی خره چیکار میکنهو

یه شب بیا باهاشون بریم ددر دودور تا عاقامون نیس

گوشیو قط کردن:|


پارسالم نامزد داشت اونجوری بود

نامزدیش بهم خورد(از اقوامشون بود)

یه سال نشده عروس شد(غریبه س)

هنوز اینجور

اینا که میخوان اینجوری زندگی کنن چرا عروس میشن؟؟؟

واخعا جای سواله برام:|

اونم تو این سن کم!!!!!!!!!

فک نکنم این یکی هم به جایی برسه باهاش:|:|

چون شهر کوچیکه و خعلییی زود میفهمن:|

دیوانن بوخودا خو مگه مرض داری دخدر

آشپز المی هسدم

عاقا ما یه کیک درست کردیم

هیچکیم خونه نبود

اول از همه اینکه

به جا ارد شیرینی توش ارد گندم ریختم اشتباهییی

دوم اینکه یادم رفت توش روغن کنم

سوم اینکه کیک ساده بود اومدم حالتش بدم ساده شوکولاتی بشه

قسمت کمشو ساده ریختم قسمت زیادش شوکولاتی

بعد نشد حالت بدم گند خورد توش

چهارم اینکه شبیه نون بربری شد وختی پخت

پنجم اینکه مزه نون شیرمال میداد

شیشم اینکه همه وختی داشدن میخوردن هر یه گازی 20 دقیقه طول میکشید

از اخرم با متوسل شدن به چهارده معصوم و ابو چاییو نوشابه قورتش میدادن

هفتمم اینکه مثه ادامس کش میومد تو دهن

"اینو واخعا نمیدونم چجوری شد

یادم نیس توش پنیر پیتزام ریختم یا نه!!!:|:|:|"

هشتم اینکه اخراش که همه اومدن خونه تا یه ماده به مایع کیک اضاف میکردم

مامان میومد نیگا ظرف میکرد یهو میگفت یااا حضرت عباااااس

یااا ابوالاااااااافضل یااا خداااااا


اینم نمیدونم چرا اینجوری میکردن مادر جانمان

ولی اینو میدونم همه سالمیم هنوز

صلواااات


چرا همچین میکنن؟؟

مادر جانمان مثلاا میان میگن من الان میخوابم ساعت فلان بیدارم کن که کار دارم:|
ساعته فلان شده
رفدم بالا سر مامان زمزمه وار دارم اینارو میگم که هول نکنه مثلا:|
+مامان...مامانی...مامان ساعت فلان شده
_خوووور پوووووف خوووور پووووف
یواشتر دستمو میزارم رو بازوش+مامااان بیدار شو
_....
یواش صداش میکنم یکم تکونش میدم:|
یهووو مثه جن زده هاا بلند میشه چشا گرد
نفس نفس میزنه دستش رو قلبشه
_هاااااااااااا؟؟؟چی شدهههههههه!!ساعت چندهههه؟؟؟
+O_o ساعت فلان
_دختره دیوونه این چه طرز بیدار کردنه؟؟؟سکتم دادییییی:|:|
+O_o منکه یواش صدات کردم مامان:|
_برو اونور نبینمت:|
بعدم یکی شپرق زد پس کلم یه لقدم به شکمم
بلند شد رفت کاراشو بکنه:|:|:|:|

تخصیر منههه؟؟؟نعع تخصیر من بودددد؟؟؟؟
عاقا اینا چرا اینقد هولن؟؟؟
بوخودا کل خاندان همین شکلین:|
هرکیو بیدار کردم همینجوری سیاهو کبودم کرده بعد بلند شده رفته سرکارش:|

صراحت کلامش تو حلق داعش:|

عصری رفتم پاناکوتا درست کردم

دستورش اونقد عجق وجق بود که همه چیزو از خودم عخشی میریختم توش

از اخرم یه شکلی شده بود به هر چیزی شبیه بود بجز دسر مورد نظر

رفتم گذاشتمش یخچال حاضر که شده اوردمش اهل خانه بخورن

همه تو همون لیوانا دو لپی داشتن میخوردن

طمع شوکولات تلخ گرفته بود که با خامهو شیر باشه

یه نیگا به بابا کردم یه ثانیه مهلت نمیداد

تا میزاشت تو دهنش قاشق بعدی تو دهنش بود

ذوق مرگ به بابا میگم:بابااااااااا خوشمزه شده^____^

یکم نیگام کرد کاملا خنثی

_ نههه

بعدم ظرف خالیه دسرو گذاشت رو میزو خیلی ریلکس زل زد به تلویزیون


مادر جانمان و گودزیلامون که خونه برامون نزاشتن بسکه درو دیوارو زمینو گاز گاز کردن

منم مثه بچه یتیما زل زده بودم به بابا بلکه شاید یه اشتباهی رخ داده باشه

یا اشتباه شنیده حداقل

ولی هیچ واکنشی نشون نداد:|:|:|



فردا برم چند تا بیمارستان زنگ بزنم ببینم

خونواده واقعیم کدوم بهشتی تشریف دارن که این همه سال منو ول کردن

نمیان دنبالم منو جمع کنن:|


۱ ۲ ۳
Designed By Erfan Powered by Bayan