دغدغه های خانم مشوش

منبع انرژی مثبت جهان باش! دنیا نیارزد به آنکه پریشان کنی دلی را...

باب

وقتی به خودمو خواهرو پسر همسایه نگا میکنم

کارتون باب اسفنجی میاد جلو چشام

که پاتریک(پسر همسایه با همان شکلو شمایل) و باب اسفنجی (خواهر جان با همون الکی خوشی) دارن با هم حباب بازی میکنن و اختاپوس(بنده با همون بی اعصابی) دارم کلمو میکوبم به دیوار



مدیونین اگه فکر کنین دلم میخواد دوتاشونو بکوبم تو در آسانسور:|

فعلا چنین عسد

نمیدونم

دلم هوای یک جای خلوتو کرده

اونقدر وب تبلیغاتی آدمو دنبال میکنن که کلا میپوکه آدم

میرم شاید چند وقت اینجا حداقل چیزی ننویسم(حالا انگار چه چیزای خاصی هم مینوشتم)

میرم یکم روحیه جمع کنم از دورو ور

دلم یک جای جدید میخواد با خواننده های واقعی...

همین




هیم

۱. تو باغ خونه ی ما و مادربزرگ اندازه یک خونه باغ فاصله داره

و خانه ی ما دو سمتیه ینی از دو سمت در داره

کارگره اومده از در جلویی در زده...درو باز کردم میگه جده شما هستن

میگم نه اونورن یک کله تکون داد رفت

بعد پنج دیقه دیدم در سمت پشتیو میزنن رفتم درو باز کردم میبینم همون عاقاس

میگه جده شما هستن

+  :-\  با دست سمت چپو نشون دادم میگم اووووونوووورن

_ میگه عه شمایین؟؟ شما مگه اون خونه نبودین!!!

+  :-\ 


۲. کار کردن بدون حقوقم بسی جالب و زیباست 


۳. میگه میخوام انرژی منفیو از خودم دور کنم چه کنم دکتر

 دکتر :سنگ نمک بگیر بذار کنارت

میگه آهاااا همونایی که وقتی بچه بودیم میدادن گاوا لیس میزدن

دکتر: آره آآآره از همونا بگیر توام لیس بزن

:-\ 


خاطرات^___^

بچه که بودم حدودا 4 5 ساله

هر وقت تو ماشین مینشستمو تاریک میشد

از اول تا اخر راه زل میزدم تو چشای عروسکم

تا ببینم مثه تو فیلما تکون میخوره یا پلک میزنه یا نه

:|:||

خل هم نبودم درضمن:|


+بچه تر که بودم

تو شمال پشت به دریا رو به عمه بزرگه نشسته بودم

برا خودم که ماسه بازی میکردم

با هر موجی که به پشتم میخورد

یکی میخوابوندم تو گوشه عمم

میگفتم:اَمَق چرا میزنی!!!:|:|:|


ای کیوم خیلی هم بالاس:|



++باز بچه ترتر که بودم

وقتی گریه میکردم

وسط عر زدن یهو میخوابیدم اونم از نوعه عمیقش


و همه ی حضار را به سکته میدادم


اصندشم کرمو کخ نداشتم:|:|


+++داشتم مینوشتم هعی حس میکردم اینا تکراری ان:-\ 

ولی هرچی تو وب گشتم چیزی نیافتم

پسر همسایه

ما یک همسایه داریم خیلی شبیه پدر مادر گراممان هستن

اولا با یک عالمه خجالت بچه کوچیکه شونو میفرستادن که بیاد با خواهر جان بازی کنه

اونقدر این بچه خجالتی بودو کمبود اعتماد بنفس داشت که میبردیمش تا سر کوچه شونصد با رو زمین صاف با مخ میرفت تو زمین بعد بلند میشد کجکی کجکی میرفت تو درخت :-\ 

اینجانب هم خر همش میگفتم آخیییی عزیزم مواظب باش بعدم خواهر جانو شوت میکردم که برو کمکش گنا داره:-\ 

بعد یک هفته که همون پسمل کوچولوی خجالتیو نمیشد جمع کرد از بس کله شو تو همه چی میکرد

با لگد دیگه میفرستادیمش خونشون

اون اولا میومد پیشم میگفت خاله میای بازی کنیم...

بعد یک هفته شد الیییی میای بازی؟

بعدترش شد الیییی بیا بازی

بعدترترش دیگه میترسم بشه هوووووی پاشو بیا بازی دختره پررو:-\ 


دیروز اومد در زد تا درو باز کردم مثل توپ شلیک شده ای پرت شد سمت اتاق خواهر جان 

بعد چند دقیقه دیدم داره کشال کشال خواهرمان را میبره 

میگم کجا؟؟

میگه میبرمش خونمون با کامپیوتر بازی کنیم دیگه

میگم نه نمیشه باید اتاقشو تمیز کنه برو بعدا بیا بازی کنین

برگشته جلو روووووم به خواهرجان میفرماد اه این خواهرت چقدر پرروعه از بس حرفشو گوش دادی پررو شده :-\ 

بعدم با گفتن پس میریم تو حیاط بازی کنیم خواهر جانو برد

یعنی تا نیم ساعت فقط به طرحای رو در زل زده بودم  :-\ 


دیوونمون کرده بخدا در اتاقمو دیگه قفل میکنم از دستش

یکبار با کله پرید تو اتاق شانس آوردم قصد تعویض لباسی چیزی نداشتم وگرنه کلا عفاف مفافمون میچسبید کفپا :-\ 


بعد میگن به اینا نگو گودزیلا به روحیه لطیفشون ضربه میخوره «_«  

روز نویس

غمگینم

بیحالم

ناامیدم


+پارسال اینجوری نبودمو اونجور امسالو خدا بخیر کنه...


++ هیچوقت نتونستم با پدر عزیزتر از جان ارتباط عالی و در حد رفیقو اینا داشته باشم

ولی امسال نمیدونم چی شده

پدر جان هر کاری انجام میدم چه بدون نقص چه با نقص با لبخند میانو بغلم میکنن یک آفرینم میزنن تنگش

که قشنگ برم تو هنگ

حتی دیده شده دردودل هم کردن o_O

اصلا بعضی وقتا فکر میکنم آخرای عمرمه که اینقدر همه چی خوبه


+++ گاهی باید گریه کرد حتی اگر همه چی روبه راه باشه


++++ میترسم

خیلی زیاد


آشپزی با الی

احیانا به کیک خامه ای که چیز دیگه ای نمیگین؟

همون کیک خامه ایِ دیگه:-\ 

معتاد شدم رفد

بعد اعتیاد به pes ، هیتمن، gta ، سیمس، banished و غیره اکنون به شدت معتاد سودوکوشدم طوریکه ۱۲ ساعت فقط کلم تو گوشیو مجله س دارم حل میکنم

بعد هرکار میکنمم نمیتونم آخرین رکوردمو بزنم

همش درحال خودزنی هستم چند روزه:-\ 


الان دقیقا خودمم نمیدونم فازم چیه نصفه شبی:-\ 


+ توصیه میکنم هیچوقت با خودت عهد نکنین سر چیزی

چون مثل بولدزری عکسشو میرین هعی

مثلا من گفتم دیگه پست نمیخوام بذارم

الان هر نیم ساعتی دارم یک چی مینویسم

اونم چی...کاش یکم محتوا داشت حداقل. :-\ 


من فکر میکردم همه همینو میگن!!!

عاقا مگه شمام نمیگین نارنجک؟؟؟؟؟

چرا تمام ذهنیات منو بهم میریزین:-\

طرف یک جوری میگه جدی که انگار شوخی داره :-\ 

خو اسمش نارنجکه دیگه:-\  




چند موردی

۱. نمیدونم چه مرض و کِرمیه که حتما باید کنار زخمِ تازه بخاره

بعد یک مرض بدتر هم هست که آدم حافظه ش اندازه جلبک میشه 

هعی میره کنار زخمو میخارونه بعد تا یک ساعت فرشو گاز میگیره

بعد دو دقیقه بعد باز یادش میره :-\  دوباره میخارونتش. :-\ 


۲. من واقعا تقاضای ویدیو چک دارم

مسئولین یکم رسیدگی بکنن

نمیدونم چرا چهارورمون داره سیل میاد بعد این وسط ما داریم از گرما آبپز میشیم

یک تیکه ابرم تو آسمون نمیبینیم 


۳.بالاخره بعد سه هفته امروز یک حرکتی زدم

چی بود فقط بخور بخواب بخون باز بخواب :-\ 


۱ ۲
Designed By Erfan Powered by Bayan