دغدغه های خانم مشوش

منبع انرژی مثبت جهان باش! دنیا نیارزد به آنکه پریشان کنی دلی را...

این عنوانو یک روز نیستو نابود میکنم:-\

۱.سام بلیکم

۲. چند صباحیست حوصله ی خود را هم نداریم چه برسد به فکو فامیلو کارو غرغر اونو سمجیه اون یکیو بی توجهیه اون یکی دیگهو زل زدنای اون یکی دیگه ی دیگه

فکر کنم اواخر شهریور شده این حوصلمون جولو پلاسشو جمع کرده رفته مسافرتی جایی

از همین تریبون درخواست بازگشتشو دارم 

دیوونه هم خودتونین. :-\ 


۳. نمیدونم این دختر زر زروی برنامه روهمی فقط اعصاب منو انگول پنگول میکنه یا رو اعصاب بقیه هم پاتیناژ میره!!!

فقط بخلطر اونه که برنامتو نمیکنم مدیری. :-\ 


۴. امروز یک مرد مسنی رو دیدم

میگه ماشالله شما همون دختر آقای فلانی هستین؟؟؟ چقدر باااااهوش چقددددررر خانوم(میخواستم بگم نگاه ظاهر دو دقیقه ایم نکن پدرجان )

میگه تقریبا دو ساله بودین تو ماشینتون نشسته بودم گفتم ساعت چنده 

گفتی هفتو ربعه

واقعا هم هفتو ربع بود ماشالله ماشالله دختر به باهوشیه شما ندیدم خدا حفظتون کنه

بنده هم با دهن باز نگاش کردم بعدم برای مادرجان پشت چشم نازک کردم یکم چشم پرپر انداختم

نوک بینی انداختم بالا

که مشتی آمد پس کله ی مبارکمان و از شونصد ورمون برق زد بیرون

مادرجان بودن گفتن جوگیر نشو دخترم اون موقع از نمیدونم کی هفتو ربعو یاد گرفته بودی

تا میگفتن ساعت میگفتی هفتو ربع

اون موقع هم شانست واقعا هفتو ربع بود وگرنه مغز فندقیه تو کشش اینارو نداره  :-\ 


من هر لحظه بیشتر حس تو جوبی بودن بهم دست میده نمیدونم چرا :-\ 

یادم باشه یک پسر فقط داشته باشم

پسره عاشق همکلاسیش شد

هرکاری میکرد که دختره قبولش کنه

هر روزم میرفت پیش برادرش که مثلا محرم رازش بوده تعریف میکرده

بعد چند ماه برادره هم عاشق دختر میشه 

حالا مادره میخواد زنگ بزنه برا خواستگاری نمیدونه بگه برای پسمل بزرگم یا پسمل خل مشنگه کوچیکم

فکر کن دوتا دسته گل با شیرینی ببرن 

بعد دختره باید با دوتا به نوبت حرف بزنه

حتی باید دوبار چایی بیاره

خخخ مردمم خلن ها


+ والا من اگه جا دختره بودم دو مشت خاک با مخلفاتش برمیداشتم میکوبیدم پس کله دوتاشون

بعدم با لگد جواب منفی رو میدادم خودمو راحت میکردم

البته دختره بیشتر جزغاله شون کرده پاشده خیلی ریلکس برای ادامه تحصیل رفته خارج:))

عید گذشتتون مبارک

والا امروز که میشه دیروز ساعت ۴ صبح خوابیدم ساعت ۱۲ ظهر بیدار شدم

بعد باز ناهار خوردم ساعت ۳ خوابیدم ۷ بیدار شدم

سرم خیلی درد میکرد به مادرجان میگم فکر کنم امروز کم خوابیدم سرم خیلی درد میکنه

دیگه چیزی یادم نمیاد چون مادرجان چنان جفت پا اومدن تو دهنمون  که کلا فراموشی مطلق گرفتم

گویا از صبح داشتن کل خونه رو تمیز میکردن بنده در خواب ناز بسر میبردمو خواب نیمه گمشدمو سوار بر خر سفید میدیدم

بعد مادر جانم مارو بیدار میکردن میگفتم برو بابا (که بعدا لگدشو خوردیم بابت بی ادبیمون)

عصر با پسرعمه قبلا جناغ شکسته بودیم باخته بود 

همه رفتیم بستنی داد بهمون

بعد رفتیم پارک بنده هم جوگیر شده بودم از شرط بندی

اخوی جان (پسر عمه وسطی) گفتن الی سوار اون قطاره بشی پیتزاهم بهت میدم

(از این قطارای کوچولو بود که برای بچه های دو تا ده ساله)

گفتم جوگیر شده بودم

با کله رفتم برا یک پیتزا سوار شدیم(اونقد کسی سوار نمیشد از خداخواسته شوتمون کرد تو قطاره)

آقاهه و چند تا خونواده اون وسط بودن اول با حالت نیمه سکته نگام کردن بعدم زدن زیر خنده ول نمیکردن. :-\ 

قشنگ که آبروم رفت پیاده شدم

پیتزامونم نداد :-\ 




+ گاهی باید بچه شدو لذت برد فقط

امشب برای خودم دو ساعت زندگی کردم بدون فکر به حرف دیگران 

والا دل یک ملتم شاد کردیم 



رابطه

چند سال پیش  یک کتابی رومیخوندم که نوشته بود 

وقتی حس میکنی یکیو دوس داری و توجهت بهش جلب میشه بدون اون هم توجهش بهت جلب شده

این مثل یک نوع تله پاتیه


نمیدونم واقعا درست هست یا نه

چون آدم به این فکر میکنه که وقتی یک بازیگرو دوست داری خوب اونکه تورو ندیده چطور میشه!!

ولی برای من در دنیای واقعی همینطور بود!!!

شاید چون همچین ذهنیتی رو داشتم اینطور بود و فقط فکر میکردم که طرفمم منو میبینه

 شایدم وقتی توجهم جلب میشد بهش که میدیدم داره بهم توجه میکنه!!!

کلا شایدها زیادن...

ولی هرچی هست بهتر از اینه که هعی بشینی فکر کنی همه ی اونایی که دوسشون داری ازت متنفرن یا ازت خوششون نمیاد

هپی برث دی

دیدیم همه تولدشونه گفتیم خودی نشون بدیم

بهله ما هم تو شناسنامه برث دی مونه امروز

البته الان در بیست سال پیش همچین فرشته ای بدنیا نیومده بوده هنوز^____^

یک دو هفته دیگه بدنیا اومد که اونم جای خود داره

فعلا آدرسو شماره حساب میدم تا اون موقع کادوهام دیگه آماده باشه

موچکر^___^


+ آهنگ از این بهتر بیرون نداده فکر کنم :-\ 

اونقدررررررر محتوا داره که خودم به شخصه کف کردم

الان از لیست آهنگای قدیمی پیداش کردم

از عمو کتل خودمونه





++ سوال هفته:

خوراکش رژیمه غذاییه

دقیقا ماری جون خوراکش چیه؟؟

درهم


وقتی نصف بیشتر دوستات تورو زیر این عکس تگ میکنن:))

بعد توام نوشته هارو نمیخونی فحششون میدی که تپلیو یک چشم خودتونین خاک بر سرا:-\ 


+ امروز از اون روز خوباس 

انگار یک انرژیه مثبت هعی تو وجودم وول وول میخورهو میگه منتظر یک اتفاق خیلییی خوب باش 


++ 


بفرمایید عناب تازه شیرین و آبداااار تپل مپلو اوجل :-D 

ما به این عناب تازه ها که سفتنو آبدااارن میگیم کَل پسته

حالا چه ربطی به پسته داره خدا داند

ولی خوب همه مونم نمیگیم چون به بعضی از همشهریا گفتم چشاشون داشت از حدقه میزد بیرون


بچه های پرتوقع

یک چیزی که بعضی وقتا خیلی میره رو اعصابم در مورد پسر همسایه

اینه که پدر مادرش خیلی به خواسته هاش بها میدن

تا ت توپ رو میگه یک توپ تو دستشه تا د دوچرخه رو میگه یک دوچرخه تو بغلشه

بچه رو اونقدرر پرتوقع بار آوردن که وقتی با ما که غریبه ایم هم حرف میزنه نصف حرفاش دستوریه

امروز داغ کردم و به مادرش گفتم که بچه رو پرتوقع بار آروردین

هیچ کاری که یاد نداره انجام بده هگبه کنار دائم درحال دستور دادنه

اونروز شیش لیوان آب رو تو دوساعت کثیف کرده بود

بهش میگم وقتی آب میخوری باید بشوریشون

میگه من تازه کم کثیف کردم تو خونمون همه ی لیوانارو کثیف میکنم ولی مامانم بدون حرفی میشورتشون

منم چون خیلی انسان مهلبون و گلی هستم همچون زن تناردیه این بچه رو گرفتم به کار

و تا ظهر انواع کارا رو بهش یاد دادم

یاد نداشت اسکاچ دستش بگیره هعی از دستش میوفتاد :-\ 


گاهی به معلمای اینا فکر میکنم مغزم سوت میکشه طفلکا از دستشون چی میکشن

همه از خود راضی، پرتوقع ، خدای جذابیت 

تازه حرف هیچکس جز خودشون رو هم قبول ندارن


بچه هاتونو سعی کنین اینطوری بار نیارین خودشون پس فردا تو جامعه صدمه میبینن

مردم که ملاحضه ی بچه تونو نمیکنن میزنن با خاک کوچه کتلتش میکنن اونوقت شکست های زیادی رو تو زندگیش باید تحمل کنه( که اگر طاقت تحملشو داشته باشهو معتادی چیزی نشه)


پسملم

تا الان نزدیک ۵ ۶ نفر خواب بچه ی بنده رو دیدن

و جالب اینجاس همه هم یک شکل دیدن

یعنی هرکی برام خوابشو تعریف کرده


یک پسر بچه ی مو بوره تپلی حدودا دو سه ساله

چشاشم به مامانبزرگش رفته بوده:-D (اینو حال کردم چون خودم همش سر مامان غر میزنم این همه ژن از خودت شوت کردی به ما همین چشای سبزتو ندادی )

بهله چشاشم سبز بوده

بسیار هم فضول نشریف داشتن:-\ (خدا رحم کنه )


 من نمیدونم این پسمل خوکشلم چرا تو خواب مامانش نمیاد من باید تعریفشو از اینو اون بشنوم؟؟؟!! :-\ 

بچم از الان ناز داره:-\ 


اصن کف کردم لامصب

رفته بودیم سینما ۵ بعدی

اصن اونقد طبیعی و با کیفیت بود داشتم ذوق مرگ میشدم یک حس غروری منو دربرگرفته بود ول نمیکرد

.مثلا خواستیم تخلیه انرژی کنیم یکم جیغ بزنیم دو تا از فیلم ترسناکاشو انتخاب کردیم

۱.نشستیم یک پسر بچه ی خیلییییی بانمکی پشتمون بود که یکجا دیدم صحنه تاریکه برگشتم یکی کوبیدم پس کلش (خوب شد ننه باباش نبودن از تو تلویزیون دم در ببینن مارو)

۲. از اول تا آخر داشت میگفت عروس ننم میشی! حالا روحه داشت خودشو جر میداد مارو بترسونه

۳. دایناسوره اومد تو پوزم داد زد دو چیکه آب از دهنش تو فیلم زد بیرون اینا یک تشت آب خالی کردن رو سرمون:-\ 

۴. عینکه اونقدر کثیف بود هر چند دقیقه شیشه پاک کنشو میزدیم

۵. ی جا روحه اومد تو پوزم خندید بعدم شبیه زامبی شد اونقدر خندیدم که نفهمیدم نصف فیلم چی شد

۶.نصف دیگه ی فیلمم با یک چشمم بالارو میدیدم با یکی پایینو قاطی کردم نفهمیدم چی شد 

۷. روحه اونقدر مسخره یود که خواهر جان میگه المی مون بیشتر شبیه روحه تا تو خاک بر سر

۸. پاهامو چون صندلی های جلو خالی بود گذاشته بودم رو دسته هاش بعد فیلم فهمیدم موقع موشا و سوسکاو ملخا یک چیزایی از زیر پا رد میشن که بنده ریلکس نگا جیغ زدنای بقیه میکردم فکر کردم دیوونه شدن

۹. وقتی اومدیم بیرون نمیدونم چرا نصف مردم مثه بز نگامون میکردن نصفم نیششون باز بود :-\ 

۱۰. خدایی فکر نمیکردم اینقدر با کیفیت باشه فیلماشون 

همه را به سکته دادندی

خواهر جانمان چون شب ها یاد لولو میوفتند با اون قد درازشان

بنده باید پشت در دسشویی ایستاده و مراقب باشم که یک وقتی لولو نیاد بخورتشون

امشب ساعت 2 یادش اومده که مسواک نزده

کورمال کورمال رفتیم دسشویی درو پهن باز گذاشته بود داشت مسواک میزد

این آینه دسشویی مونم از این کشویی هاس اونو کشیده بود منم تکیه داده بودم به دیوار

سرم تو گوشی بود 

عاقا سرمو بالا آوردم آینه رو دیدم عربده کشان گفتم یااباااااالفضللللللل روووووووووح

نیم سکته ای زدم

که چشممان به خواهر جان افتاد در حال پس افتادن

والدین گرامی هم که صدای گرومب گرومب افتادنشون از تخت میومد

برگشتم ببینم روحه هنوز هست یا نه

که دوباره دیدمش یک جیغ دیگر کشیدیم

ولی بعد که جرات به خرج دادیم و بیشتر نگاه کردیم خودمان را در آینه مشاهده نمودیم

با موهایی که جهات جغرافیای را دوباره نشان میدادند و صورتی که به لطف نور گوشی به رنگ سفید مایل به روح درامده بود

خلاصه زدیم زیرخنده که والدین و همچنین خواهرجان مارا پوستر کردند بر دیوار

الانم منو با کاردک جمع کردن وگرنه هنوز چسبیده بودم همونجا :-\  

۱ ۲
Designed By Erfan Powered by Bayan