دغدغه های خانم مشوش

منبع انرژی مثبت جهان باش! دنیا نیارزد به آنکه پریشان کنی دلی را...

چینین کنم چونان کنم😁💃


+البته این جغد جانمان الان کور تشریف دارن

قراره از نگین های پدرجان دو دانه ناقابل بدزدیم(ینی برداریم وقتی با چسب دوقلو چسبید که نشد جداش کرد بهش بگیم)

بعد اوجل شه گردنمان کنیم

خدا از رو زمین ورت داره ایرانسل:/

شماره دوستمو حفظی گرفتم 

بار اول جواب نداد

دکمه تکرارو زدم دوباره تماس گرفت

ایندفعه جواب داد خیلی سروصدا بود

ازینور من داد میزدمو الو الو میکردم

اونم ی چیزایی میگفت نمیفهمیدم فقط آخر سر شنیدم با یک صدای تغییر کرده(معلوم بود خو:-/) گفت ژانم؟!(ازین لوس بازیایی ک جوونا میکنن)

منم دیدم دوستم مسخره بازیش گرفته

برگشتم گفتم شلام عسقممم چوطولی؟!

یهو صداشو صاف کرد مردونه شد گفت جااان؟!

با حالت سکته ای تندی گوشیو قط کردم بعدم پرتش کردم ی وره دیگه

بدو رفتم تو اتاق درم قفل کردم:-/(الان مثلا ابروی رفته ی ما برمیگرده:-/)

بعد نیم ساعت رفتم نگا کردم دیدم ی عددو اشتباه زده بودم

تنها کاری ک تونستم بکنم بلاک کردن اون شماره بود:-/


هنوز یادم ک میوفته دلم میخواد گمو گور شم-____-😣😣😣😣😣😣😣

:دی

دومین جلسه ی کلاس:))


دیدم همه رو خفه کردم از بس هنرامو کردم تو چشو چالشون

فقط شما دوستان وبلاگی بی نصیب مونده بودین 

گفتم شمارم خفه کنم


آت آت(آیکون دست بهم زدن به نشانه ی تموم شدن)


عکس شیکو خوشگلو هنریو هیچ کوفتی نیست

ولی برای من پر از انرژی مثبت و دفع انرژی منفیه


فکر کنم دیگه مشخص شده باشه که بعد پنج سال واقعا خسته شدم

و بالاخره از همه شون دل کندم


بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم دو تا کلاس ثبت نام کردم

حس میکنم پژمرده شدم

یا شایدم افسرده

نمیدونم هرچی که هست حس خوبی نسبت به خودم ندارم اصلا

یک عدد دختر از زندان های آفریقایی کنکور ازاد شده!!!!!

امسال خیلی بنظرم طولانی بود نمیدونم چرا!

عملا داشتم جون میدادم اخرا حس میکردم دارم شهید میشم در این راه:دی

...


امروز خوشحال ازین آزادی بلند بلند شعر میخوندمو اینور اونور میرفتم

یهو الین جان حسینی بای طوری پرید وسط گفت

یک عدد دختر وهشی از زندان های افریقایی کنکور فرار کرده

درصورت مشاهده سریعا از او دور شوید و فرار کنید

به ماهم زنگ نزنین ما هیچ مسئولیتی در قبال این وهشی نداریم

متشکرم 

موقت از نوع کنکوری

مرسیییی مرسیییی مرسییییی

از همه:-)

معجزه

نیازمند یک معجزه هستیم تو این دو هفته

و یک انگیزه برای ادامه دادن

مرسی خدا 😑😑😑


وقتی قوه ی‌تخیل یهو فعال میشه

خانواده داشتن ماه عسل میدیدن موقع افطار

یهو با خودم فکر کردم چقدر خوبه که ما سختی نکشیدیمو مارو نبردن تو برنامه

چون گریه هام که دست خودم نیس و اصلا هم قابل کنترل نیس خیلی هم وحشتناکه طوریکه خودم سعی میکنم نگاه آینه نکنم تا حد امکان

الین رو هم با مامان بابا بیارن اونجا

الین بزنه زیر گریه طبق عادت رو مخی ک دارهو هیچوقتم نتونستم از سرش بندازم

آب دماغشو با شالش پاک میکنه موقع گریه

بعد منم که رو این موضوع حساس همون جا یکی میزنم پس کلش میگم با شال نه کثیف:-/

اونم میزنه باز زیر گریه یکی زدم دو تا پسم میده

بعدم با گریهو داد رو به مامان میگه مااااماااان نگاش کن

بعد بابا میگه اه ساکت شین سرمو بردین ,دارم حرف میزنم...

مامانمم میگه بشینین سر جاتون مثه خواهرای سیندرلا فقط میزنین تو سرو کله هم

بعد علیخانی سکته میکنه

وسط برنامه گلو بلبل با شعر ایران فدای اشکو خنده ی تو پخش میکنن تا دعوا بخوابه

بعد میذارنمون تو اینستا یک عده میخندن به سکته کردن علیخانی یه عده هم فحشمون میدن

یه عده هم میان میگن حق ارمیا نبود که اول شه


کلا راحتیم قهرمان زندگی کسی نیستیم

والاع

Designed By Erfan Powered by Bayan