دغدغه های خانم مشوش

منبع انرژی مثبت جهان باش! دنیا نیارزد به آنکه پریشان کنی دلی را...

لا عنوان

میگن از هرچی بدت بیاد سرت میاد

از بچگی از روانشناسا بدم‌ میومد:))

چند تا دوست داشتم باباشون روانشناس‌ بود 

دیوانه‌ بودن ینی:-/

(اونا اونجور بودن دلیل نمیشه همه روانشناسا به خودشون بگیرن:-) )


+انشالله که ادامه ش نمیدم:دی

تو شهری

این ماشینای امتحان تو شهری واقعا خرابن یا خودشونو میزنن به خرابی؟!

بابا بخدا دیگه ازین اتول قراضه ها جایی پیدا نمیشه 

کلاچ دیگه ازینم بالاتر نمیومد هنوز ماشین ریلکس داشت نگاه روبه رو میکردو قصد راه رفتنم نداشت

بعد یهو راه میوفتاد گازو یکم کمتر میگرفتی تلپ خاموش میشد

البته اینو بگم که بعد یکبار خاموش کردن دستم اومد

دستمو فقط به آینه ها میزدم تموم بودا

شونزده شدم فقط دستمو‌ به آینه میزدم تموم بود


منو برد تو خیابون برای دنده کشیا یهو وسط تقاطع میگه بپیچ‌ راست

میگم وسطیما بپیچم؟!

با اخمای تو هم رفته میگه بپیچ تقاطع بزرگه

منم یکم ترمز گرفتم که نگرفت به سلامتی

و تندی پیچیدم تا یک تو دهنی باشه برای ترامپ:-/ 

سرهنگه با کله رفت تو شیشه نفرات عقبیم افتادن رو هم

یکم چپ چپ نگام کرد میگم خودتون گفتین تقصیر من نبود که(اینو اصلا درج نکرد در برگه م:دی)


 بار اولم بود همون نفر اولم سوارم کرد

میگم میشه نفر بعد بشینم میگه نه بشین😐

خو کوفتو بشین استرس دارم کچل شکم گنده

با اون پوز ش اه😒


+نمیدونم چرا رد شدم خندم میگیره:)))

بعد اولی ک نشستم اومدم صندلی رو درست کنم خیلی تو فرمون بودم 

درست نشد

گفتم پشتی شو حداقل یکم بخوابونم سمت عقب فاصله بگیرم

پرایده هم لژغر(؟؟؟؟؟) داغووووون تا اون ماسماسکو کشیدم بالا صندلی پرت شد تا ته خوابید

خانمه پشت سری‌ له شد

پسرا غش غش میخندیدن

خودمم که هیشکی نبود جمعم کنه کبود شده بودم از خنده:)))


#رانندگی

کتاب نخوانیم هیچ چیز نمیشود

📝📝📝کتاب نخوانیم هیچ چیز نمی شود!


✍️یادداشت وارده


✅سکانس اول

توی فرودگاه نشسته ام. یک ایرانی آن ور چیپس می خورد، ایرانی دیگر انگشت دستش را تا میانه در گوش خود فرو کرده و با تکانه ی زیاد در حال تکان دادن است

ایرانی دیگر که خودم باشم، آهنگ گوش میکنم

و...


✅آن ور سالن اما یک توریست خارجی که کمه کم 85 سال سن دارد، پاهایش را - بدون اینکه کفش هایش را در آورده باشد- روی چمدانش گذاشته و سخت مشغول مطالعه است چنان که هیچ چیز جلب توجه کنی، توجه او را جلب نمی کند.


✅خب با این سن کتاب بخواند که چه شود؟

این اولین سوال یک ایرانی که خودم باشم

خب مگر کتاب بخوانی منفعت و مالی می بری؟

اینم دومین سوال یک ایرانی که خودم باشم


✅سکانس دوم

توی رستورانی نشسته ام در همان شهر

یک گروه توریستی فرانسوی وارد می شوند، همه سالمند‌با بگو و بخند شام میل می کنند و بعد سرحال تر از من به هتلشان برمی گردند


✅اما پیرمرد و پیرزن ایرانی که پدر و مادر خودم باشند، اولا از بس خودشان را صرف فرزندانی چون من کرده اند، هزار جور درد و بیماری گرفته اند و ثانیا وقتی می گویی مادر جان فلان کار را یاد بگیر، رانندگی یاد بگیر، می گویند از ما گذشته‌پیر شدیم‌در حالی که تازه در آستانه پختگی و بلوغ کامل فکری هستند

.


✅ارتباط این دو سکانس چیزی جز همان کتاب هایی که آنها می خوانند و ما نمی خوانیم نیست


✅طیاره ای که آنها می سازند و ما نمی توانیم فرقش در همین کتاب خواندن ها و دانستن ها و میل به شکوفا شدن ها و شکوفا کردن هاست


✅پیشرفتی که آب در دهان امثال من و هم سن و سالانم می اندازد که برویم آنجا زندگی کنیم و همین دانش اندکی را هم که داریم در خدمت آنها بگذاریم مگر اینکه گوشه چشمی به ما داشته باشند و چشم انعام ز انعامی چند داشته باشیم هم حاصل همین کتاب خواندن های آنها و نخواندن های ماست ولو با تاثیر غیر مستقیم


✅کتاب نخوانیم

کارهای مهمتری داریم

سرک کشیدن به کار این و آن و مسخره کردن آنها

چک کردن مداوم اینستاگرام و لایک کردن چرند و پرندیات

حرف های بی سر و ته

و ...

خیلی کارهای دیگر

جالب این است که توجیه مان هم این است که وقت نداریم اما گیم آو ترونز را در سه روز می بینیم!

.

✅چه کاری است آخر؟!!

نخوانیم این کتاب را


#مصطفی_تاجزاده

تعلیمی

تعلیم رانندگی که میرم

از بس تو چاله چوله ها انداختم

که امروز یکیو انداختم وسط ، ماشین نیوفتاد تو چاله

مربیم میگه میخوای برگردیم بنداز تو چاله یک وقت عذاب وجدان تورو نگیره😐😀

Designed By Erfan Powered by Bayan