دغدغه های خانم مشوش

منبع انرژی مثبت جهان باش! دنیا نیارزد به آنکه پریشان کنی دلی را...

گلدوزی + عکس

تابستون که شروع کردم به یاد گرفتنش

یک تفریح بود برام خیلی خوشم اومد

محی(همون پشمکمون) گفت بیا بفروشیم من پیج میزنم کارمون میگیره مردم اینارو دوست دارن

ولی گفتم نه بابا من که به پولش احتیاجی ندارم شاید کمکت کنم ولی پولشو نمیخوام

محی هم گفت فک میکنی من احتیاج دارم؟! برای خودمون خوبه هنوز بعضی چیزارو متوجه نشدی انگار

این گذشت تا اینکه اخرای تابستون با پدرجان ما یک دعوایی رفتیم

خب بابام در عین روشنفکر بودن بسیار خسته س 

و دوست داره بقیه هم خسته باشنو هیچ جا نرن کاری نکنن کلاس نرن کلا هیچی بشینن تلیویزون ببینن

و درطی اون دعوا من متوجه شدم نه تنها باید مستقل شم کاملا (به شدت من وابسته به خانواده بودم) باید دستمم بره تو‌جیب خودم 

و اینکه خوب من وقتی دعوایی میشه و میدونم کاملا حق با منه و دارن بهم زور میگن تا وقتی خودشون نیان معذرت خواهی کوتاه نمیام از سرسنگین بودنم:دی


ازونجا به بعد فهمیدم چرا محی اون حرفو زد

و این هنرو زدیم تو کار دادیم به یه مریم خانمی که مزون داشت(نمیدونم چرا همش فک میکردم مزون فقط به اینایی میگن که لباس عروس میفروشن:)) )


خلاصه حالا با وجود هزار بدبختی نزدیک شب یلداس و گفته تا فردا ده پونزده تا گردنبندو دستبند میخوام چون مشتریام زیاده

و کمری برای اینجانب نمانده


+فردا شب اگر تموم شد اینا:(

عکسشو میذارم ته همین پست^__^ 


++ من بعد اون پست بعد که الان میشه قبل این: دی تب کردم کلا افتادم نشد عکس بگیرم

فعلا عکسایی که موجوده ایناس

دوتای اخری رو تو مریضی درست کردم خیلی جالب نشد ولی خب حوصله هم نداشتم بدوباره بکنم درستش کنم😀

یک و دو و سه و چهار


نشد ازین عکسای هنریم بگیرم خوشگلتر جلوه کنه:))

💜

وقتایی که بابا اینجوری مهربون میشه

که هر لحظه دلم براش ضعف میره ، حس میکنم نزدیک مرگمه خدا میخواد دم آخری یه حالی بهم بده بعد عزرائیلو بفرسته😀😀💜


+برای عکسی که میخواستم بذارم شرمنده:))

این مریم اونقد گفت میخوام ببندم زود باش بیار که نفهمیدم چجوری حاضر شدم

نشد عکس بگیرم فردا میگم برام عکس بگیره بفرسته که بدقولی نکرده باشم:-)

ببندم برم.+

دروغ چرا

وقتی میام میخونمتون میبینم اینقد خوب مینویسین

دلم میخواد اینجارو حذف کنم برم یه گوشه بشینم به افق خیره شم


+داشتم ازتون تعریف میکردم فقط:-/

کی گفته من میخوام اینجارو حذف کنم؟!:))

موقت

دوستان کسی اینجا طوطی نداشته تابحال؟!

که از وقتی جوجه بوده داشته باشه؟!

ما حدود هفت ماه پیش یه جوجه طوطی گرفتیم تا همین ماه پیش خیلی پر پرو خوشگل موشگل بود

الان شبیه این بی خانمانا شده

رو سرش دو پره رو بدنش شیش هفت تا

از پستهو کف دریا بگیر تا مولتی‌ویتامین بهش دادیم چاق شده ولی پر درنیاورده:-/


چی به بچم بدم خوشگل شه؟!😕

بعدا بخونمش(رمز تولد)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

تکلیفمونو روشن کنین:-/


اگر قراره اینجوری باشه من یک کاپی از مطالب گرانبها و پرارزش و سخنان حکیمانه ام بگیرم برم تو پرشین بلاگی بلاگ اسکایی جایی بندازمشون😒😐:-///


پزشو به شمام بدم:))

الان من هزار گیگ اینترنت یک هفته ای دارم:)))

چقد لوکسوری چقد خفن(آیکون زدن زیر موها و پرتشون کردن عقب با چشای پرپرونکی)


چی‌ دانلود کنم حالا؟!😐

خاطرات

 سالای اخر دبستانم که بود توی یک سایت بازی عضو شدم

خارجی بود و خب چون علاقه ی خاصی به زبان داشتم گفتم میرم اینجا یکم با خارجیا اختلاط میکنم

یک‌پسره بود اون‌ زمان هیفده هیجده سالش بود منم هرچی انگلیسی یاد داشتمو سرهم میکردم تحویلش میدادم 

اونم یه چیزایی میگفت به زور دیکشنری اینا درمیاوردم داره چی بلغور میکنه:-/

یه روز داشتم فیلم میدیدم دختره از بالا صخره افتاد با مخ‌رفت تو اب بعدم با امواج اومد کنار ساحل 

یه مرده‌ پیداش کرد بهش گفت* آر یو اوکی؟!*

عاقا من اینو‌ دیدم گفتم این *هاو آر یو * خیلی لوسو پیش پا افتاده س خیلیم رسمی بنظر میاد بیا به جا این اون آر یو اوکی رو بگم قشنگترم هس خیلیم لوکسوریه فک میکنه من خیلی انگلیسی حالیمه ک اینجوری احوالشو پرسیدم


شبش رفتم تو سایت دیدم سلام کرد منم بعد سلامو های و هلو اینا گفتم آریو اوکی فلانی؟!

یهو دیدم به جای اینکه بگه آره خوبمو مرسی زده واااات؟!😳😳

من هرچی اون زمان فک کردم نفهمیدم چرا این اینقد واکنش نشون‌داد بعدم غیبش زد؟!😐

فقط حالشو پرسیده بودم:-/


بعد دیگه متوجه شدیم به یک فرد آشولاش شده از مرگ نجات یافته اونو میگن:-/

پسره هم زیادی حساس بودا:-/


Designed By Erfan Powered by Bayan