دغدغه های خانم مشوش

منبع انرژی مثبت جهان باش! دنیا نیارزد به آنکه پریشان کنی دلی را...

اینجا راحتترم

توی کانالم چون دوستام هستم خیلی حس راحتی ندارم

ادرس اینجارم دیروز پشمک گفت بهم بده ندادم بهش هنوز لبو لوچه ش باهام اویزونه:-/

واقعا نمیخوام کسی اینجارو داشته باشه که منو خیلی میشناسه


۱. ازینکه یکی فک کنه دوسش دارم یا به اصطلاح عاشقش شدم بشدت بدم میاد خیلی بدم میاد طوریکه میزنم طرفو له میکنم با رفتارم دست خودمم نیستا ولی خب


۲. چند وقته بشدت خنثی شدم نسبت به همه چی و این منو عذاب میده چیزی که خیلی بیشتر‌رو مخمه اینه که از ترسی که همه ازم دارن لذت میبرم اصلا نمیدونم چه مرگم شده که میبینم یکی مثه چی ازم میترسه ازون لبخند شیطانیا میاد رو لبم:-/


۳. امروز رفتم یه مانتو گرفتم اومدم خونه دیدم اع کیفو کفشی که پارسال خریدم کپی مانتوعه س هیچی دیگه ست شد آن ست


۴. نمیدونین چه حالیه وقتی یه ساعت خودتونو برای مشتری باکلاستون میگیرینو سیخ سیخ راه میرین بعد که میفهمین دعوتی دارنو باید خودتون سفره پهن کنین و به نیروهای هپلی هپو کار کنتون اعتماد نکنین وسط سفره پهن کردن همون مشتری بیاد درو باز کنه و بگه خانم ما اینجا نمیشینیم لطفا میزو برامون اماده کنین:-/

(سه بار این اتفاق افتاده)


۵. رفام رنگ قرمز گرفتم موهامو با فویل چند دسته کردم یکم زدم‌ روش چون دکلره نکرده بودم گفتم احتمالا نگیره ولی گرفت قرمزم نشد مسی رنگ شد الان یه هفته س دوساعت میرم تو حموم شامپو میذارم رو سرم بلکه رنگش بره:-/


۶.دو بار جلو نیروهای مردمون با زمین یکی شدم که بهم خندیدن و همون موقع پاشون به پله گیر کرد با مخ‌رفتن تو زمین خدایی تابحال اینقد خدا بهم حال نداده بود


۷.میخوام ترم تابستونی بردارم:دی


۸.زن همسایمون تازگیا خیلی رو مخمه»_« اعصاب برام نذاشته بعضی وقتا تو دلم میگم اینو شوهرش چجوری تحمل میکنه


۹. راننده تاکسیه امروز خیلی پررو برگشت موقع حساب‌کردن گفت عزیزدلمی منم عینک دخترشو که تو ماشین مونده بود کردم تو چشمش :-/ که بفهمه عزیزدلش چقد با لطافت برخورد میکنه:-/


۱۰. واقعا معذرت میخوام ازینکه یکی درمیون میخونمتون واقعا وقت نمیکنم یام‌وقتی میخونم واقعا حرفم نمیاد:(

وای این تاکسیا که به آدم میگن عزیزم یا خانومی و اینا به شددددت رو مخن :| چی تو ذهنشون میگذره دقیقا -_-

واییی ست اینجوری خیلی حال میده :دی
منم یه شال داشتم که چند سال افتاده بود و ست هیچی نمیشد، چندوقت پیش دیدم عههه ست فلان مانتوم میشه که :دی ذوق بسیار نمودم 
این تازه زنو‌بچه هم داشت اونقد اسباب بازی پشت ماشینش بود:-/ خاک تو سرشون کنن اه اعصابم خورد میشه یکی زن داره به بقیه هم چشم داره چقد کثیفن چقددددد://

خیلییی حال میده:)))^___^
وای منم منم ... مورد یک :|

یعنی عینکو واقعا زدی تو چشمش؟! اگر زدی خوب کاری کردی:|
ملت جنبه ندارن خب تا دوبار میخندی تو روشون میگن عاشقم شده:-/ :))

اره ازین عینک صورتیای گربه ای هم بود :)) برگشته بود سمت عقب تو پوزم بود مردک خجالتم نمیکشه:-/
Monday 18 Tir 97 , 10:27 محسن رحمانی
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

پشمک کیه؟
پشمک پشمکه دبگه:-/
نکنه این شماره 2 رو از من واگیر کردی؟ این دقیقاً خصوصیت منه!!! :)))

ست شدن لباسات نشون می ده سلیقه ات تغییری نکرده طی یک سال گذشته:))
:))) پس تنم به تن تو خورده:))مردم خوب ولی حساب میبرن از آدم:))

نع همونی بودم که هستم:))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan