دغدغه های خانم مشوش

منبع انرژی مثبت جهان باش! دنیا نیارزد به آنکه پریشان کنی دلی را...

ماه عسل:|

هیچ وختتت از برنامه ش اونم تویه همچین ماهی خوشم نمیومدو نمیااااد

از خوده علیخانی هم بدم میاد

ینی اصن نمیتونم تحملش کنم

مخصوصا که وختی اون مهمونارو میارهو

همه رو از جمله خودشو به گریه میندازهو

دل ماهارو خون میکنه

بعد بلند میشه صاف زل میزنه تو چشامون که از زور گریه باد کرده

با یک لبخند میگه ماهتووون عسل

ینی اونجا دلم میخواد یکی بخوابونم تو دهنش


پسره ی بیریخت کرگدن 

کپک

مخمر

قارچ

آمیب

تک سلولی

پلانکتون

جلبک سبز

تف تف تففففف:|:|:|

نابودم کرد این سوتی( رمز فخط خانوما)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

استیکر

با یک عدد استیکر چندشناک در تلگرام

کله فضای مجازی را به فنا دادیم

نصف گروه هارو که خودم محترمانه ترک کردم

نصف دیگه هم نزدیک بود شوت شم بیرون که دلشون نیومد همچین فرشته ایو بندازن بیرون:|


+با تچکر از فرزانه ی عزیزم:))

و مهدیه همزادم که خب دیده نمیشه در این بلاگ:|

مماخی

زمستون سرما خورده بودم
فخط درحد ابریزش بینی
شب بخله مادرجانمان رفدیم خوابیدیم
یهو نصفه شب یکی چنان زد پسه کلم که دو تا از مهره های کمرم منهدم شد
سیخ سر جام نشستم همونجوری که گردنمو میمالوندم

به مامان میگم چرااااااااااااااا میزنیییی مامااااااااااااان خیره سرم مریضم مثلن کنکوریممم
یکم لطیفتر باش وسط خواب ادمو به سکته میدی:|:|:|

مامان:دخدره تحفه پاشو برو گمشو یه دستمال بردار آستینمو کندی
تو خوابم دست از سرم برنمیداری کصافد چه زوریم داره
استینم جر خورد:|:|:| مگه لباس من دستماله که گرفتی اون دماختو باهاش پاک میکنی؟؟!!:|:|:|
اه
بعدم گرفد خوابید:|:|

به من چه خو:|:|
از یه سرماخورده ی کنکوری چه انتظارا که ندارن:|

خاطرات^__^

بچه که بودم حدودا 4 5 ساله

هر وقت تو ماشین مینشستمو تاریک میشد

از اول تا اخر راه زل میزدم تو چشای عروسکم

تا ببینم مثه تو فیلما تکون میخوره یا پلک میزنه یا نه

:|:||

خل هم نبودم درضمن:|


+بچه تر که بودم

تو شمال پشت به دریا رو به عمه بزرگه نشسته بودم

برا خودم که ماسه بازی میکردم

با هر موجی که به پشتم میخورد

یکی میخوابوندم تو گوشه عمم

میگفتم:اَمَق چرا میزنی!!!:|:|:|


ای کیوم خیلی هم بالاس:|


++باز بچه ترتر که بودم

وختی گریه میکردم

وسط عر زدن یهو میخوابیدم اونم از نوعه عمیقش

و همه ی حضار را به سکته میدادم


اصندشم کرمو کخ نداشتم:|:|


خودشیفتگیو خودباوریه بعضیا از عرض تو حلق داعش

دخدرِ دوست بابا
پارسال باز دوباره کنکور داد باهام:|
اومده میگه
عمومیارو 5 6 تا مطمعنی زدم
ریاضی(رشتش ریاضیه) 2 تا زدم
فیزیک 3 تا
شیمی 3 تا:|:|:|

بعد, یه هفته به اعلام نتایج مونده اومده خونمون
میگه برو سایت سنجش
رتبه تک رفمیاو دو رقمیارو زدن
بدو برو ببین اسم من ممکنه توشون باشه:|:|:|:|

نمیدونم کدوم مغز خر خورده ای اومده بود به این گفته بود
با اونایی که زدی دورقمی یا تک رقمی ممکنه بشی:|:|:|

ینی اگه کاکتوس اعتماد بنفس اینو داشت الان سالی سه بار هلو میداد:|

دوست پدرجان

چند وقت پیش از بیرون میومدم خونه

دیدم دره خونه یکم بازه

گفتم حتما بابا رفته طبقه پایین باز گذاشتتش

منم مثه شتر مرغی درو با تماام توانم زدم رفتم تو

که دره مبارک خورد به یه توده ی چربی(مطمعنن) و به سرعت هزار متر بر ثانیه برگشت خورد تو پوزم

اصن دماغو دهنو دکو پوزم له شد لامصبب

همون جوری که دماخمو میمالوندم برگشدم اون شیء بسیاار باشعورو به رگبار ببندم

که دیدم یکی داره رو زمین ملق میزنه

بابام رو پله ها افتاده شکمشو گرفده کرکر میخنده:|:|

یکم که دقیق شدم فهمیدم این توده ی پشت در دوست پدر جان بودن

که به لطف بنده پوستر شدن

با هزار زحمت بلند شده میگه سلام

منم که اونقد هول کرده بودم به پدرجان گفتم سلام بابا

بعدم مثه فشنگی از پله ها رفدم بالا

بابا تا دو روز هعی پقی میرد زیر خنده به مامان میگفت:مژی باید قیافه شو میدید فخط اصن...:))..خعلی:)))))

والا تو اون دو روز ما نفهمیدیم آخز جمله چی بود :|:|



مستر سیبیلو

مستر المی هسدم

چاکر همه آبجیام



+فخط یه سوال

بنظرتون روز کنکور سیبیلامو سشوار بکشم یا اتو؟

بعد چه مدلی بهش بدم خوبه؟!


++مدیونین اگه فک کنین الان تازه خودمو تو آینه دیدم

مدیونترم هسدین اگه فک کنین وختیم که خودمو دیدم گرخیدممم:|

سوتی دون

1. خونواده خاله پدر جان همه تو باغ جمع بودن  دور همی

بحث صفحات اجتماعی شد

- یهو دخی خاله ی بابا رو کردن به مامان میگن:مژی پس کیوی رو هم برو فالو کن

+من در حالی که کل صورتم جمع شده:اَیییییییی نههه مامااان اه اه فالوش نکنیی

- بعلههههههههههههه؟!!!


+هنوز بدنم کوفته س>.<


2. روز سیزده بدر دقیقا همینا با خواهرش اومدن

بچه خواهرشون ینی پسر خاله همین کیوی خان

رفته بودن روسری سرشون کرده بودن با اون هیکله قناسشون(یه خلال دندون به تمام معنا به طول 2 متر)

داشتن دور آتیش ادا دخدرا رو در میاوردنو میرقصیدن

- مامانش:واااااااااااایییی عزیزممممم چه خوشگللل شدییییی الهییییO.o

+آره شبیه میمون شده

خواهرش: خودت شبیه میمونی:|:|:|

+شنیدی؟؟O.o

- نع نشنیدم الکی گفتم دور هم بخندیم:|:|


3. خونه مامانی دعوتی عمه جان

شب شام نیومد عمه داشت غذا میفرستاد براش(برا همون قناسه بی خاصیت)

همه دم در بودن ما تو حیاط بودیم

- واااای یادم رفت فسنجون براش بزارم (داد زد) اقای .... واستین برا اف جان فسنجونم بزارمممم

+نعععععععععععع کوفت بخوره فسنجون نمیخواد همینا بسشه

-(بازم خواهر جنو پری ش از پشت در) : ایندفعه رو باهات موافخم نمیخواد کوفت بخوره


:|:|

اشکی

https://igcdn-photos-h-a.akamaihd.net/hphotos-ak-xaf1/t51.2885-15/11378779_792052790902959_396868275_n.jpg



اولین تجربه باغبونیمان

با حضور نازخاتون خانوم و خانوم گل


هر روز که بزرگتر میشن ذوق مرگی منم بیشتر میشه

خعلییی نازن مثه بچه های کوچولو خوردنی ان اصن

همش دلم میخواد گلدونامو بگیرم بغلم فشار فشورشون بدم

اول که پشمک بهم داد گلشو

اندازه ته سوزن ته گرد بودن


درگوشی: الان مشکل اینه ک ازینجور اسما کمه

منم که مخم کار نمیکنه دیگه

هرچی فسفر مسفر بود صرف اون درسای باشعورم کردم

واسه اون چهارتا گیاهه دیگم نمیدونم اسم چی بزارم:|:|

۱ ۲
Designed By Erfan Powered by Bayan