دغدغه های خانم مشوش

منبع انرژی مثبت جهان باش! دنیا نیارزد به آنکه پریشان کنی دلی را...

خودتون عنوان بدین بهش دیوانه میشه ادم نیم ساعه دارم فکر میکنم:|

با خواهر عزیزتر از جان در خانه تنها داشتیم خر بازی میکردیم
ک مادر جانمان زنگ زدن برین از سوپری فلانو فلانو بخرین
مام گفتیم سر کوچه س دیگه نمیخواد زیادی حاضر بشیم
یه چی تنم کردم رفتم سر کوچه با الینا!
رفتیم تو پیرمرده تا چشش به ما افتاد
یکم چشاش گرد شد بعدم شروع کرد لباشو غنچه کردنو دستشو به ریشو سیبیلش کشیدن!!!!
یکم چپ چپ نیگاش کردم
دیدم داره هعی چشمو ابرو میاد برامونو هعی لب غنچه میکنه!!!
یه شیش هفتا چش غره بهش رفتم
همونجوری زیرلب میگفتم از سنش خجالت نمیکشه برا من عشوه شتری میاد
برگشتم که خامه رو بردارم از تو یخچال چشمم افتاد تو شیشه به خودم
هیچی دیگه بیخیال خامه شدم
دست الینارو گرفتم اومدیم بیرون
خداروشکر دورو وره مغازش افق زیاد داره
حالا موندم کدوم افقو انتخاب کنم که ویوش بهتر باشه برا محو شدن:|

بعله اون خربازی که گفتم اول پست
شامل یه مشت خودکار رنگی رنگی بود که روی صورت همدیگه پیادش کردیم
بعدم که مادرجان زنگ زدن یادمون رفت صورتامونو بشوریم:|
طفلک داشته بهمون علامت میداده زودتر بریم صورتامونو پاک کنمااا
تف تو ذات هرچی منحرفه
:|

+حالا نمیدونم تا شب پاک میشه میخوایم بریم
خانه ی ننه بزرگ:|

++یه فیلم با شب یلدا درست کردنااا
من فک کنم تو شکم مامانم بودم اینو میزاشتن شب یلدا:|
بابا برین یه چند تا دیگه هم بسازین
دیگه چیزشو دراوردین:|
اعصاب نمیزارن برا ادم
همش تکراری:|

هم اتاقی جدید

پدر جان لطف فرمودن 6 تا هم اتاقی علاوه بر اون گلو گیاها

انداختن تو اتاقمون:|

درسته اتاقم خالی بود:|

ولی دیگه جا واسه قناری هم نداره اونم یک عدد اتاق مطالعه:|:|

حالا طفلیا خونه مادربزرگ بودن گویا چشا مادربزرگم خوب نمیدیده

هعی گیر میکردن تو درو دیوار قفسشون بال بال میزدنو عر میزدن

مادربزرگ فکر میکردن از فرط خوشحالی دارن بال میزننو چه چه

الان یه عدد خلال دندونن با 6 تا پر بهشون

فقط یکیشون خیلی گوگولیو تپل مپله که...

بنده گفتم سرما خوردم؟!!

نه نگفتم فک کنم

خلاصه الان چند روزیه ک جوری سرفه میکنم

خودم به شخصه میگرخم

و اکنون کنار این بی پرو بالا نشستم درس بخونم مثلا

هر چند دقیقه ک سرفه میکنم

یهو هر کدومشون میپرن به یه سمت قفسو هعی کلشونو میکوبن تو میله ها:|

الان بدناشون پر داره ولی از گردن به بالا کچلن:|

یه چیزا زشتی شدن هعی میخوام بگیرم بزنمشون اون پرای دیگه شونم بکنم یکنواخت بشن حداقل:|

الان یه جوری زل زدن بهم انگاری به یه بمب زل زدن

ک هر چند دقیقه هعی میترکه:|

مثلا میخواد اینارو زهره ترک کنه:|

اونی ک گفتم خیلی خوشگلو تپل مپل بود

اها اونم شبیه بقیه شده:|

هیچم تپل نیس مثه میله ی زیر پاش شده میمونه کصافدِ تقل باز:|

خودشو باد میکرد که فک کنیم خوشگله:|

با عواطفم بازی کرد اصن:|

حیف اون همه قربون صدقه ای ک اول بهش میرفتم:|

کوفتت شه زردک چش ورقلمبیده:|

فانتزی

یکی از فانتزیای خیلی دوستداشتنیم اینه ک

خیلی شیکو مجلسی برم تو یه عروسی(هرچه کمتر شناخته بشم بهتر)

بعد برم جلو عروس داماد یکی محکم بخوابونم تو گوش داماد

بگم قرار ما این نبود تو قول داده بودیو ازین چرتو پرتا

بعدم برگردم برم تو افق محو شم


یکی دیگه از فانتزیام که خیلی رو اعصابمه هم

اینه ک وقتی یه ظرف یا شیء شکستنی دستمه یهو از دستم ولش کنم پلوخ پلوخ شه

اصن خیلیی رو اعصابمه بوخدا:|

جراتم ندارم انجامش بدم:|


++دکترم رفتم گفت کارت از قرصو دارو گذشته:|



بی ربط نوشت:ای بابا چرا نظراتم خوشگل نشد!!

چرا اواتار من نمیاد تو جوابا!!

بعد برای بقیه میاد

برای خود پلاک هفت که دستورپخت اینو گذاشتن میاد:|

بعد برا من نمیاد:|

بلاگ اواتارمو قورت داده کلا:|

هرکار میکنم نمیاد:|


بردم آبرو از خلق همچون هویج:|

دقیقا روز اولی که نقل مکان کردیم به این خانه ی 5 طبقه ای:|(ینی 1 هفته پیش)
بنده در همان روز یک سوتی دادم در حد ترور رئیس جمهور امریکا:|

این رو بگم که طبقه همکف هستیم و اسانسور روبه رو در خونمون دیگه هرکی میرهو میادو میبینیم
و از همه مهمتر اینکه ما اصلا تا به الان خونه اپارتمانی نداشتیم
هرجام رفتم هیچکسو تو راهرو اینا نمیدیدم!!!


هنوز داشتیم وسایلارو جابه جا میکردیم
من رفتم از تو ماشین باز وسیله بیارم که
در خونه باز شد و یک زنو شوهر جوان و خوشتیپ اومدن تو
اگه فک کنین من اداب اپارتمان نشینیو باید روز اول خدادادی یاد میداشتما همین گوشیو میکوبم تو دیوار:|
هیچی دیه کلمو مثه بزی انداختم پایین
تا اومدم از کنارشون رد شم هر دوشون با نیش باز گفتن سلااااام:)
عاقا منو میگی
انگار دوتا موجود ماورای طبیعی فضایی دیدم
همونجوری مثه مونگلا برگشته بودم با دهن باز نیگاشون میکردم
ک یادم افتاد قول داده بودم حداقل تا یه هفته خانوم باشمو سوتی ندم
هرچی فک کردم هیچجوره نمیشد اون قیافه ضایع رو جمع کرد
هیچی دیگه گفتم شاید مهمونن این ساختمون ک میگفتن جوون موون نداره
شروع کردم اَ اِ اُ کردنو دستامو تکون دادن که مثلا من کرو لالم
اونام یه نیگاه دلسوزانه انداختن یکم ادا اصول دراوردن رفتن
ما هم امدیم خونه و کاشف به عمل آمد که اینا همسابه طبقه بالا هستن>.<

الان هر وقت منو میبینن هر کدومشون هعی بال بال میزنن سلام میکنن
و من واقعا نمیدونم چجوری میخوام سالیان سال اینجا در جوارشون رفتو امد کنم>.<


از ماست که بر ماست...>.> | <.<

خدا فک کنم تو بچگی خیلی دوسم داشته:|
عاقا من به هرچی اگه فکرم میکردم یهو تالاپی سرم میومد

مثلا من بچه ک بودم ارزوم بود بلند قدتر از دخی خاله بشم:|
ینی در بیشتر از دو تخته کم داشتنم هیچ شکی نیس
چون دخترخاله جان قد کوتاه ترین فرد خانواده تشریف دارن:|
نمیدونم چرا اون موقع عمه هامو دخترعمم به چشم نمیومده ک من همچین ارزویی کردم!!
خب لارم نیس بگم بلندتر شدم دیگه!!


یا مثلا تو بچگی عاشق اون ککو مک مثلثی شکل رو لپ هایدی بودم:|
چند سال بعد دقیق همون رو لپ سمت چپم درومد:|
(میخواستم عکس هایدی رو بزارم نامردا رفته بودن
 فیتی شاپ کرده بودن ککو مکشو بعد اووخ ضایع میشدم دیه نزاشتم:|)

یا مثلاتر یه کتاب شعر داشتم
یکی از شعراش خاله کفشدوزک بود فک کنم اسمش
به نظرم میومد خاله کفشدوزک خیلییییییییییی خوشگلههه
حالا بچه هه برا این اسم خاله شو گذاشته بود خاله کفشدوزک چون سانت به سانت صورتش خال بود:|:|:|:|
من نمدونم این چه کتابی بود ک بچگی میدادن دستم
که بعد من عاشخه این خاله هه بشم
بعد سال به سال هعی خال به صورتم اضافه بشه:|
که الان ک از خال متنفرم ندونم خودمو چیکار کنم:|:|:|
اصن چرا خاله ی بچه هه این نبوده:|



یا مثلا این:|


خو من الان این خالارو کجای دلم بزارم:|
اصن خدارو خوش میاد اینا اینقد صافو صوف من اینجوری:|

+لازمه بگم از ککو مکم بدم میاد عایا؟؟:||:|
 

کور بود فک کنم!!!


2سال پیش رفتم ارایشگاه:|

واسه کوتاهی موهام

ارایشگره با اون چشای خوشگلش میگه عزیزم چقدر میخوای کوتاه بشه؟!!

میگم تا سر شونم موهای جلو سرمم تا رو بینیم:)

یه کله ای تکون داد

رفت موهامو دقیق به چهار قسمت تقسیم کرد بعدم به 4 حرکت موهامو زد:|:|:|

ینی اگر بگم 2 دقیقه رو صندلی نشستم دروغ گفتم:|

 چون 1 دقیقه نشستم:|

بلند شدم نیگا موهام کردم:|

موهای جلو سرم رو ابروهام بود:|

اونم من کله فرفر که مطمعن بودم اینا دو دقیقه دیگه مثه پشم گوسفند میچسبه کف کلم:|

مو های دیگم هم اصلااا بسته نمیشد:|:|:|

ینی واقعن نمیدونم شونهو دماغم کجا دیده بود که زده بود از بیخو بن موهامو تراشیده بود:|

ازون روز اسم ارایشگاه میاد کهیر میزنم اصلا:|


فلفل نبین چه ریزه....

الله اکبر
فلفلا هم باهوش شدن

مامان رفته فلفل سیاه خریده
ینی من امتحان کردم ک میگم
میریزی تو غذا عاقا اگه دماغتم بگیری به سرعت نور خودتو برسونی به اونور خونه
بازم دنبالت میاد
میره تو دماغ مبارک
تا 6 تا عطسه ی ناجور نزنیو مغزت از تو دماغت نزنه بیرون دست از سرت برنمیداره

بسم الله
همین الان رگای مغزم تو چشامه:|
دوبار تو غذا فلفل ریختم شونصد بار یک نفس عطسه کردم>.<

دیرین دیرین

_سلام ای منوچهر ابن دیویدابن هوشنگ بن ابوجلجبن سمر قند نرسیده به بخارایی

+سلام برتو>.<

.

.

پس او دست به یک فساد مالی گسترده و اختلاس بزرگ زد

تا مشکل طولانی بودن اسمش حل شود

.

.

.

_سلام ای میم. دال

+سلام بر تو^__^


++این انیمیشن دیرین دیرین را بسیار دوس داشت:)


لینک آن دریافت




خدا کمک کنه

امشب ازون شباس

که من دلم گرفته

و تا صبح بیدارم

لاکمم زدم

ولی بازم گرفته باز نشده

هعی پست میزارم باز هعی پاک میکنم


و  اینکه زده ب سرم

کلا الان مامان بابا نیگام میکنن کله تکون میدن باز پقی میزنن زیر خنده

از بس ازون موقع چرتو پرت تف دادم براشون>.<


بعد تازه میگفتن آسمون خراش من فکر میکردم

رعدو برقو میگن:|

بعد هعی با خودم میگفتم اینایی ک میگن رفته رو آسمون خراش سلفی گرفته!!

چجوری رفته رو رعدو برق!!!!!


بعدترشم کلان شهرو

من همیشه میشنیدم یا میخوندم

کنار شهر!!!

هعی برام سوال بود تو اخبار چرا

این همه شهرای بزرگو مرکز استانو ول میکنن

میچسبن به کنار شهرا

خو اب و هوای کنار شهرا چه ربطی به شما داره:|

بعد تازه امروز فهمیدم کلان شهر میگن:|

اعصاب نمیزارن برا ادم خو:|

تو حال داشتم درس میخوندم
الینا داشت تو اتاق کامی بازی میکردو
برا عروسکاش قوری و کتریو میوهو خرتو پرت سفالی درست میکرد
اومد تو حال ک مشقشو بنویسه منم دیدم دیگه اتاق خالیه
بلند شدم اومدم دیدم بححححح اتاق با میدون جنگ مو نمیزنه
اصن اتاقم خاکستری قهوه ای شده بود:|
خوبه یه مشت خاک(یا هم خمیر!!) براش خریدن وگرنه باید اتاقو تحویل موزه میدادیم
تازگیا نمیدونم چرا اونقدر رو کثیفی حساس شدم اصن اونقدر عصبی میشم اگه جایی کثیف باشه
هیچی دیگه همه رو ریختم تو ی سینی ک ببرم بیرون
الینام شلوارشو اومده بود عوض کنه داشت دکمه شو میبست که دستش خورد به سینی
همه پاچید به درو دیوار اتاق:|:|:|
منم که عصبانی داد ک هیچی عربده کشیدم الیینااااا
مامان بابا دویدن ببینن چی شد دیدن بعلهه اتاق به گند کشیده شده
منم که عصبانی میشم فقط باید حرف بزنم :|
همونجوری ک جمع میکردم میگفتم نیگاش کن رفته پشکل درست کرده برا من اینا چیه اخه
دختره ناقصه دکمه میخواد ببنده مثه مرغ بال بال میزنه
خو تو که یاد نداری برو تو حال ببند نیگا به گند کشید همه جارو
حالا ازونور الینام بخاطر اون دادی ک کشیدمو اینایی که بهش گفتم لبو لوچش کفه زمین بود
ازونوره دیگه هم مامان بابا زدن زیر خنده هعی نیگا چیزایی ک الینا درست کرده بود میکردن هعی میخندیدن
الینا جان هم هر دو دقیقه برمیگردن به والدینمان میگن ک المی به هنر من گفت پشکل باز لبو لوچه میندازه

:|:|:|:|:|

+هنوز بنده بی اعصاب تشریف دارم>.<

Designed By Erfan Powered by Bayan