دغدغه های خانم مشوش

منبع انرژی مثبت جهان باش! دنیا نیارزد به آنکه پریشان کنی دلی را...

دوستی با کاکتوس



یکی از لذت بخش ترین حس ها،حس دوست داشته شدن توسط کاکتوس هاست

اون هم با وجود داشتن مغز جلبکیشون :-\ 

همیشه با دست بچه کاکتوسارو جدا میکردم حالا یا میکاشتمشون یا هم

 میدادم به دوستام

هیچوقتم خاراشون نمیرفت تو دستم بعد بقیه از دو متریشون رد میشدن شبیه جوجه تیغی میشدن

هیچی دیگه یک حس "تو حیلی خاصی" ای میپیچید تو وجودم اصن نابودم میکرد

منم که بی جنبه:

تا اینکه دوستی گفتن کاکتوس ها با آدمها دوست میشن

زیاد جو نگیردت عزیزم خیلیا مثل توان :-\


شنیده بودم ولی باور نکردم

الان وقتی میبینم یکی از اعضای خانواده بهشون میرسه و دیگه تیغ تیغی نمیشه

میفهمم که راست میگفتن


± عکس کاکتوس های عزیزم نیست

ولی بسیار شبیه شون است



14

تازه زمستون یادش اومده باید زمستون باشه :-\ 


فکر کنم تازه ننه سرما از خواب پاشده

سنش رفته بالا خیلی میخوابه دارم نگرانش میشم کم کم:-\  


±± سال مونو مثل این خارجکیاو اجنبی ها باید تو برفا تحویل کنیم

منم که بی جنبه

می نتوانست درست اِسپیک کرد دیگه


بی ربط نوشت: رفتم پرتقال کاشتم 

مادر جان هعی میگن در نمیاد الکی میری گلدونارو پر هسته میکنی

سه کیلوهم که پرتقال خوردی هسته دربیاری:-\

ولی اینجانب پافشاری کرده و از خر خود پیاده نشده

امروز که دوباره رفتم سره گلدونا

میگن دو ساله هم که بودی تو باغچه رفتی کاشتی

هرچی گفتم نمیشه لجبازی کردی

تا دو ماه میرفتی زل میزدی تو باغچه که جوونه ش دربیاد:-\ 

آبم نمیدادم بهش تازه:-\ 

نابغه ای بودم اصن

فقط کشف نشدم :-( 

13

دیدم همه از چهارشنبه سوری گفتن
گفتم بنده هم شرح بدم:-/

چهارشنبه سوری ما بدین شرح بود:

هلک هلک پیش به سوی باغ ،
 رفتن برق ،
نداشتن نفت برای روشن کردن چراغ نفتی ،
تیلیک تیلیک سرماخورون ،
رعدو برقو صاعقه رو کوه روبه رومون ،
 آمدن اقوام و لشکر آتش بلند کُنِمون ،
زل زدن به آتش ،
 محض خالی نبودن عریضه سه چهار تا ترقه انداختن بین جمعیت ،
پریدن از روی آتش ،
پریدن اینجانب که منجر به تصادف و له شدن یکی از اعضای خانواده شد ،
هوا کردن بالن که آن هم دو متر جلوتر سقوط کرد جزغاله شد خدابیامرز ،
باز هم رفتن برق ها ،
 رعدو برق ؛
 عکس سلفیو غیر سلفی ،
 زل زدن در تاریکی به همدیگر ،
 برگشتن به خانه باغ ،
 خوردن شام در یک فضای کاملا رمانتیک 20 نفره ،
افتادن شیشه ی سمت راننده ی ماشین ،
خرج کردن نبوغ و ابتکار و کیسه آوردنو با تفو چسب چسباندن ،
و تا شهر به چیز خوردن افتادن :|

این بود انشاءی من ^_^

آخرین پست سال نودو چهار

دلم میخواد تغییراتی در خودم ایجاد کنم

ولی‌واقعا نمیدونم چه تغییری؟!

کاملا بی حوصله بودم این چند وقت

میومدم اینجا بی حوصله نمیومدم بی حوصله

خوابمم که نصف شده

من نزدیک بهار به بچه خرس میگفتم برو من جات هستم یه بای بای هم میکردم باهاش

تنها کار لذت بخش درس خوندنمه

اصلا یه حسی بهم میده لامصب نیوتن همچین حسی موقع اکتشافاش نداشت


بگذریم ....پست میم جانم رو که دیدم

یادم اومد پارسال تو بلاگفا منم پرسیدم تصورتون از من چیه؟!

البته اون موقع ده تا مخاطب یکی در میون بیشتر نداشتم :-D 


حالا امسال هم فکر کنم باید تکرار کنم سوالمو

چون یکی دو تا فقط از دوستان بلاگفایی هستن که اوناهم 

در یک روز کاملا روز بنده رو مستفیض کردن و گفتن فکر کنم تو تو بلاگفا هم بودی نه؟!! :-\ 

میدونین کلا من شخصیت مهمی ام :-\ 


سُ هَو اَم آی؟!!

موتوشکرم. :-)

تو عروسیاتون جبران کنم ان شاءالله:-) 

برا من دو پرس و دو دوغو یه نوشابه  کنار بزارین من کم غذام بخدا چیزی نمیخورم

اصلا هیچی از گلووم پایین نمره:-(  


12


آدم وقتی میاد آرایشگاه تازه میفهمه تو‌شهر چه شاخاو دافایی داریم :-\ 


مدیونین اگر فکر کنین دو ساعته تو آرایشگاه نشستم یا دارم چرتو‌پرت میگم یا پست میزارم یا کرم ریزی میکنم رو این بنده خداها


دختره شبیه تخته سیاهه رفته موهاشو بوره بور کرده

تا از جلوم رد میشه هعی پقی میزنم زیر خنده

دو بار دیگه بیادو بره بزنم زیر خنده با همون هیکلش میاد روم میشینه شهید میشم به والله »___»

نگین نخند که اصلا راه نداره

 خدایی دست خودم نیس:-\  


+دقت کردین وقتی دنبال مطلبی میگردی

میری تو یه سایت

یه مشت تبلیغ خاک بر سری باز میشه

میگه اگر زیر هجده سالی نخونو اینا

بعد تا ضربدرو میزنی

باز شونصد تا دیگه از همون تبلیغه میاد که قشنگ مطمعن بشه زیر هجده سالی. یا نه :-\

در اینجور سایتا دلم میخواد‌ گوشیمو بزنم تو کله همون خانوم تخته سیاهه:-\  



#صده_ی_دوم


چسبونکی چند ماهه

اینجانب الان در یک جوگیری به سر میبرد

فقط سه ماه مونده

ازین پس

نظراتو میبندم ممکنه هرشب پست بزارم و فرداش ذهنم درگیر نظرات باشه

فقط هر وقت احساس کمبود توجه بهم دست داد بازش میکنم



نیازمند دعاهای سرسبزتان هستیم

موتوشکرم

همه جای ایران سرای من است

در راستای پست جناب لافکادیو

باید بگم که 

مردم شهرای بزرگ خیلی ترس از شناخته شدن ندارن و راحت از شهرشون میگن

ولی ما شهرستانی ها مجهول بودن برامون راحتتره 

نمیگم که بدم میاد هم شهریامو پیدا کنم نه

ولی خود من به شخصه اگر یکی از اقوام یا همکلاسیم یا هم مدرسه ایم وبم  رو پیدا کنه و بخونه

معذب میشم خیلی زیاد

وگرنه من عاشق شهرمم حتی اگر هیچکس نشناسه و ندونه مال کدوم استانه

و فکر کنن افغان هستم...

حتی اگر به لهجم بخندن

حتی اگر بیشتر بازیگرای سینمای هم شهری خودشونو مشهدی معرفی کنن

حتی اگر همه بگن شهر مُرده هاست

یا حتی تر بگن شهر گداهاس

که اونم بخاطر مهمون نوازیه مردم شهرمونه که افغان ها و مهاجران رو قبول میکنیم و میزاریم تو شهرمون زندگی کنن

حتی اگر دکتر هر دفعه م.خ سفارش بدن به عنوان شیرینی :-D 


من به خراسانی بودنم افتخار میکنم

شهر من با تمام بدی هاش زیبایی هایی رو هم داره تو صفحات اجتماعی دیگه(اینستاگرام) به اشتراک گذاشتم

در آینده حتما طی پست های مرموز و رمزدار میزارم اینجا هم:-D 



±±پست_موقت_۲۴_ساعته

#عاشقانه_های_شهر_من

10-1

قیافه:خیلی عالی(موهای لخت مشکی چشم های تقریبا درشت سبز خوشرنگ)

پوست:عالی

مدل مو:عالی

هیکل:عالی

قد:خیلی خوب

تیپ:عالی

طرز صحبت:خیلی لوس و غیر قابل تحمل

اخلاق:نیاز به تلاش بیشتر


اینجور آدم ها فقط در نگاه اول توجه بیننده را جلب میکنن

و نگاه ها فقط برای چند ثانیه رنگ تحسین میگیره

ولی وقتی دهن شان را باز میکنن و شروع میکنن به حرف زدن

صورتت جمع میشود و در ناحیه ی شکم احساس پیچ خوردگی ای بین روده و معده احساس میکنی

و نگاهت پر از حرف هایی از قبیل"خاک بر سرت گند زدی به هرچی هنر خداست" و یا

"با این قیافه میتونستی شاهزاده ی رویا های خیلی ها باشی ولی خر رویاهاهم نیستی" میشود



به این ها زیاد توجه نکنین اینا دست خودشون نیست

جامعه لوس پرور شده


اخبار

دیروز تو اخبار میگفت دانش آموزان باید تا سه شنبه برن مدرسه

امروز باز گفتن نه تا چهارشنبه باید برن

باز قسمت بعدش گفت با اجازه و هماهنگیه والدین تا پنجشنبه هم میتونن برن

یکم دیگه ادامه داشته باشه

برای جبران تعطیلی های عید، جمعه رو هم باز میکنن مدارسو میگن پاشین برین

شنبه هم کلاسای جبرانی میزارن


±گودزیلامون داره سکته میکنه

از دیروز کنترل تی وی رو برده قایم کرده میگه این اخبار قصد کشتن منو داره

یهتون نمیدم :-\ 

ماهم برای آنکه مشتی باشیم بر دهان آمریکا از دکمه های پشت تی وی استفاده مینماییم و اخبار گوش میدهیم


آشپزی با خانم مشوش

جمعه ها کلا قراره اینجانب ناهار را آماده بفرمایم

امروز کباب تابه ای درست کردم با پلو (آبکشی) برا اولین بار

برنجارو که موقع آبکش خیلی شیک پاشیدم به درو دیوار ولی خوب آبش پاشید 

خداروشکر خود برنجا سالمو سلامت تو سبد آبکش بودن

خلاصه بعد آبیاریِ آشپزخانه غذا را آماده کردیم

کباب تابه ای هم شده بود سویا تابه ای چون قبلش اعلام کرده بودم گیر بدین بهم

دیگه دست به سیا سفید نمیزنم پدرجان زیاد غر نزدن که چرا گوشتش کمه این چه وضعشهو اینا :-D 


سفره پهن شد همه شروع کردن به خوردن

مادر::-\  فک کنم المی نمک فلفل میگیره دستش نشون غذاها میده، خیلی زحمت بکشه یکمم بالا سرشون دورم میده :-\ 

"پدرجان درحال نمک پاشی بر روی غذای خود"

گودزیلا: برای اولین بار تو عمرم رو پلو نمک ریختم:-\ 

"پدر جان درحال نمک پاشی"

مادر: این که هنوز بی نمکه پاشو برو اون ظرف نمکو بیار

"پدر جان بازهم همان حالت خود را حفظ کرده "

گودزیلا : خدایاااا بیا منو بخور ....هنوزم  مزه نمیده که :-\ 

"پدر جان بیحال و نیمه بیهوش کنار سفره دراز کشیده و درحال نمک پاشی"


من هرچی در راه سلامتی خانواده قدم برمیدارم

هیشکی قدر نمیدونه

هی غر میزنن فقط:-\ 


۱ ۲ ۳
Designed By Erfan Powered by Bayan